.از ١٣ وزیر آموزش‌وپرورش‌ تنها ۵ نفر وزارت ‌۴ساله ‌داشته‌اند

محمد‌حسین نجاتی: شواهد نشان می‌دهد که آموزش و پرورش در دولت دوازدهم وزیری به غیر از فخرالدین دانش آشتیانی را به خود می‌بیند. این اتفاق نشان از سرایت بی‌ثباتی مدیریتی در آموزش و پرورش به دولت‌های یازدهم و دوازدهم دارد. بررسی‌ها نشان از آن دارد که از ۱۳ وزیر آموزش وپرورش پس از انقلاب اسلامی، تنها پنج وزیر توانسته اند دوره چهارساله خود را بدون استیضاح و برکناری تمام کنند.

این مسئله نشان از صندلی لرزان وزارت در آموزش وپرورش دارد. صندلی ای که پس از ثبات هشت ساله آن در دولت سازندگی و در زمان وزارت محمدعلی نجفی، از دولت اصلاحات در سال ١٣٧۶ تابه امروز، رنگی از ثبات به خود ندیده است. وزیران آن یا از سوی مجلس شورای اسلامی در معرض استیضاح قرار می گیرند، یا مانند اولین وزیر آموزش وپرورش دولت احمدی نژاد، یعنی محمود فرشیدی در اوایل راه از کار برکنار می شوند.

دراین میان، اما سهم استیضاح شده ها بیشتر است. مسئله ای که گریبان وزیر آموزش وپرورش در دولت روحانی را هم گرفت. اینطور که علی اصغر فانی وزیر سابق آموزش و پرورش گزینه ترمیم کابینه شد و از سوی دیگر شواهد نشان می‌دهد فخرالدین دانش آشتیانی وزیر کنونی آموزش و پرورش نیز در دولت بعدی حضور ندارد.

علاوه بر این رفتن دانش آشتیانی از وزارت آموزش و پرورش نیز بر این بی‌ثباتی می‌افزاید. چرا که او پس از سیاسی‌کاری‌ها در مناظره‌های ریاست‌جمهوری به مهره‌ای سوخته در آموزش و پرورش تبدیل شد و این در حالی بود که کارشناسان حضور او در صدر مدیریت آموزش و پرورش را منشا تحولاتی در آموزش و پرورش می‌دانستند که محقق نشد.

در واقع حجم بالای چالش‌ها در آموزش و پرورش نیز باعث شده حضور در این وزارت‌خانه نیز خواهان زیادی نداشته باشد. چالش مدیریت منابع مالی، مدیریت منابع انسانی، کسری بودجه‌های شکننده در این وزارت‌خانه، تخصیص بالای ۹۰ درصد بودجه آموزش و پرورش به حقوق پرسنل و گره کور دغدغه‌های معیشتی باعث شده هر مدیر استراتژیک با شک به حضور در این وزارت‌خانه نگاه کند.

در رابطه با چرایی در معرض استیضاح قرار گرفتن وزرای آموزش وپرورش در ٢٠ سال اخیر، بحث های متناقضی مطرح می شود؛ برخی تمرکز بالای وزارت آموزش وپرورش در مسائل اجرائی تعلیم و تربیت و برخورد سلیقه ای نمایندگان مجلس با این تمرکزگرایی را دلیلی بر حجم بالای استیضاح در آموزش وپرورش می دانند، اما طیفی دیگر دلیل این مسئله را ضعف وزرای آموزش وپرورش پس از علی اکبر پرورش (١٣۶٠-١٣۶۴) و محمدعلی نجفی (١٣٧۶ – ١٣۶٨) می دانند، به طوری که نحوه انتخاب تمامی وزرای آموزش وپرورش از سال ١٣٧۶ تاکنون، با انتقاد فرهنگیان و کارشناسان آموزش وپرورش همراه بوده است.

در جدول زیر تمامی وزرای آموزش و پرورش پس از انقلاب و شرایط‌ آنها را بخوانید؛

نام‌و‌نام‌خواندگی

دوره‌

جزییات

غلامحسین شکوهی

بهمن ۱۳۵۸- آبان ۱۳۵۷

نخستین وزیر آموزش و پرورش ایران پس از انقلاب، جزء خوشنام ترین و کم
حاشیه ترین مردان کابینه دولت مستعجل مهندس بازرگان بود. شکوهی بیش از آنکه
دولتمردی سیاسی شناخته شود، مشهور به معلمی بود و هست. وزیر آموزش و پرورش دولت
موقت چه بعد و چه قبل از وزارت همواره در موقعیت های مختلف سیاسی و اجتماعی،
مشغول به تعلیم و تربیت بوده و مدت ها ریاست او بر دانشکده علوم تربیتی دانشگاه
تهران، بعد از وقایعی که برای دولت بازرگان پیش آمد، نشانه و گواهی از این میل و
اشتغال بی حاشیه است. شکوهی در سال ۱۳۷۲ به علت ناراحتی ریوی و آلودگی هوای
تهران به بیرجند، زادگاه خویش، بازگشت و با درجه استادی در دانشگاه بیرجند به
فعالیت آموزشی و پژوهشی خویش ادامه داد تا اینکه پس از ۵۷ سال تدریس، در سال
۱۳۷۹ با رتبه استادی بازنشسته شد، اما تدریس را رها نکرد و در دانشگاه های بیرجند
و تربیت مدرس تهران تا سال ۸۰ به تدریس ادامه داد.

شهیدان محمدعلی رجایی و محمدجواد باهنر

۱۳۵۸
تا ۱۳۶۰

تقدیر آن بود که دو وزیر بعدی آموزش و پرورش نیز مدت کوتاهی در این
وزارتخانه وزارت کنند اما تقدیر بزرگ تری در انتظار این دو وزیر و نخست وزیر سال
های نخست جمهوری اسلامی ایران بود. شهیدان رجایی و باهنر در حادثه انفجار دفتر
نخست وزیری در سال ۶۱ به شهادت رسیدند تا تجربه ریاست جمهوری و نخست وزیری آنها
نیز به مانند وزارت شان تجربه یی کوتاه باشد؛ تجربه های کوتاه، اما پرخاطره و
خوشایند که تا به امروز در اذهان مانده است.

علی اکبر پرورش

۱۳۶۰
تا ۱۳۶۴

پس از آنکه شهید باهنر از سوی شهید رجایی به عنوان نخست وزیر به مجلس
معرفی شد و رای اعتماد گرفت، سکان هدایت آموزش و پرورش به دست علی اکبر پرورش
داده شد تا به مدت چهار سال در دولت های شهید باهنر و میرحسین موسوی بر این
وزارتخانه وزارت کند. او که مدتی هم قائم مقام حزب موتلفه اسلامی بود، ساماندهی
آموزش و پرورش را در دستور کار خود قرار داد و تلاش کرد با آرام شدن اوضاع سیاسی
که همزمان با شدت گرفتن جنگ تحمیلی بود، مجموعه آموزش و پرورش را دور از هیاهوی
جنگ نگه دارد. اینکه پرورش تا چه حد در هدایت این وزارتخانه موفق بود، محل بحث
است، اما نکته مهم در کارنامه وزارت پرورش آن بود که او برخلاف وزرای بعدی که با
رای اعتماد متزلزل مسوولیت هدایت این وزارتخانه را برعهده گرفتند، با رای محکم
تری نسبت به بقیه وزیر شد و کمتر از وزرای دیگر مشکلات ساختاری آموزش و پرورش
دامنگیر او شد.

سیدکاظم اکرمی

۱۳۶۴
تا ۱۳۶۸

سیدکاظم اکرمی جایگزین پرورش در کابینه دوم موسوی بود. او که ۳۲ رای
منفی و ۳۴ رای ممتنع در سبد رای اعتماد خود داشت، بعد از بهزاد نبوی و ابوالقاسم
سرحدی زاده متزلزل ترین وزیر کابینه موسوی بود؛ کابینه پیشنهادی که البته به
مانند دوره قبل، همه موفق به کسب اعتماد مجلس نشینان شدند. با این حال مقتضیات
زمان که با توجه به طولانی شدن جنگ و همچنین پایین آمدن قیمت دلار کشور را در
وضعیت ویژه یی قرار داده بود، آموزش و پرورش را هم متاثر از خود کرده بود. شاید
دوره قبلی وزارت آموزش و پرورش هم با چنین مشکلاتی دست به گریبان بود، اما حجم
مشکلات این بار بیش از گذشته روی شانه های دولت سنگینی می کرد. با این حال تقویت
ساختاری وزارت آموزش در دستور کار اکرمی بود. بزرگ شدن مجموعه، جذب معلمان، کلنگ
زنی ساخت مدارس و… از جمله اقداماتی بود که در دوره وزارت اکرمی جلوه بیشتری
از سایر کارها داشت.

محمدعلی نجفی

۱۳۶۸
تا ۱۳۷۶

طولانی ترین دوره وزارت آموزش و پرورش تا به امروز متعلق به محمدعلی
نجفی است. در وزارتخانه یی که تنها چهار وزیر از ۱۰ وزیرش موفق به اتمام دوره
چهارساله شده اند، نجفی هشت سال وزیر آموزش و پرورش بود و توانست در طول این هشت
سال برخی تغییرات ساختاری و محتوایی را در بدنه این وزارتخانه تزریق کند. نجفی
از یک سو تلاش کرد با تاسیس مدارس غیرانتفاعی بخشی از حجم ساختار بزرگ و کم تحرک
آموزش و پرورش بکاهد و با واگذاری امور اجرایی به مدارس، آموزش و پرورش را کوچک
تر کند. از سوی دیگر نجفی با تغییر الگوی قدیمی آموزشی از نظام قدیم به نظام جدید
تلاش کرد آموزش عمومی و آمادگی برای آموزش عالی را به دو بخش مجزای از هم تبدیل
کند. با این حال برخی مقاومت های محافظه کارانه باعث شد روند اصلاحات در آموزش و
پرورش کندتر از آنچه در ذهن او بود، پیگیری شود. تسهیل روند گزینش های آموزش و
پرورش که سال ها جزء سختگیرانه ترین گزینش های دولتی در ایران بود، از دیگر
اقدامات نجفی بود. او تلاش کرد با سخت کردن شرایط انتقال و استخدام معلمان، با
استفاده از معیارهای تحصیلات عالی، بدنه آموزش و پرورش را اصلاح، تقویت و مدیریت
کند. نجفی که رتبه اول دانشگاه شریف در ایران بود، بعدها مدرک دکترای خود را در
رشته ریاضی از دانشگاه ام آی تی دریافت کرد تا با
پشتوانه علمی و تجربه مدیریتی خود آموزش و پرورش ایران را متحول کند. حضور موفق
نجفی در راس سازمان مدیریت و برنامه ریزی دولت خاتمی، بعدها مهر تاییدی بر توانایی
های مدیریتی او بود؛ توانایی هایی که شاید اگر ساختار آموزش و پرورش در ایران اینقدر
صلب و بزرگ و پیچیده نمی بود، می توانست منشاء تحولات اساسی در نظام آموزشی ایران
شود.

حسین مظفر

۱۳۷۶
تا ۱۳۸۰

حسین مظفر یکی از عجیب ترین انتخاب های خاتمی در دوره اول ریاست جمهوری
بود. با توجه به شروع روند اصلاحات ساختاری و محتوایی آموزش و پرورش در دوره نجفی،
پیش بینی می شد رئیس جمهور اصلاحات، وزیر قدرتمندتری را برای تصدی وزارت آموزش و
پرورش به مجلس معرفی کند. اما به هر حال با توجه به آرایش سیاسی مجلس پنجم و فضای
سیاسی آن روز، خاتمی ترجیح داد دست به انتخابی محافظه کارانه بزند و حسین مظفر
را به عنوان وزیر به مجلس پنجم که در اختیار راست گرایان بود، معرفی کند. مظفر
به جز اعمال برخی تغییرات جزیی در الگوی آموزشی نظام جدید که برای کاهش فشارهای
اطراف صورت می گرفت، عملاً خط خاصی را در آموزش و پرورش پی نگرفت. در واقع او
ترجیح داد به جای آنکه در راستای جهت برنامه یی که در دوره های قبل برای اصلاح و
تقویت ساختار آموزش و پرورش پیش بینی شده بود، حرکت کند، وزارت آموزش و پرورش را
در این چهار سال آرام نگه دارد و از تاثیر گرفتن از شرایط بحرانی روز بر حذر
دارد.

مرتضی حاجی

۱۳۸۰
تا ۱۳۸۴

قرعه وزارت در دولت دوم خاتمی به نام مرتضی حاجی افتاد؛ مردی که بیش از
آنچه سابقه یی در آموزش و پرورش داشته باشد، چهره یی سیاسی بود. حاجی که پیشتر
سابقه استانداری مازندران، قائم مقامی وزیر صنایع سنگین، معاونت وزیر ارشاد، مدیرعاملی
روزنامه همشهری و همچنین وزارت تعاون را در کارنامه خود داشت، سکان آموزش و
پرورش را در دست گرفت تا دوباره اصلاح و تقویت ساختار آموزش و پرورش را در دست
بگیرد. حاجی از یک سو تلاش کرد با تسهیل واگذاری اداره امور مدارس از آموزش و
پرورش به خود معلمان، ساختار این وزارتخانه را کوچک کند و از سوی دیگر تلاش کرد
با حذف معاونت پرورشی از این وزارتخانه اصلاحات ساختاری را پی بگیرد. اما همین
اصلاحات پاشنه آشیل او شد و او و مدیرانش را درگیر حاشیه های بسیاری کرد.

محمود فرشیدی

۱۳۸۴ تا ۱۳۸۶

دوره وزارت فرشیدی یکی از جنجالی ترین و پرحاشیه ترین دوره ها در تاریخ
آموزش و پرورش بود. از یک سو بالا گرفتن اعتراض معلمان که منجر به اعتصاب و تحصن
عمومی در سال ۸۵ شد، فرشیدی را در موقعیت پیچیده یی گذاشت و از سوی دیگر حواشی
اقدامات عجیبی چون طرح سوالات توهین آمیز نسبت به پیامبر اسلام در یکی از آزمون
های این وزارتخانه انتقادات زیادی را علیه او برانگیخت. به این ترتیب نه معلمان
که اعتراض آنها با عکس العمل شدید انتظامی دولت مواجه شده بود، خاطره خوشی از
وزارت فرشیدی دارند، نه همفکران او که در پی طراحی سوالات موهن گرفتار انتقادات
گسترده شده بودند. فرشیدی اما در مدیریت خود، جز توقف اصلاحات ساختاری که در
دوره قبلی با جدیت دنبال شده بود، عملاً دست به کار تازه یی نزد.

علیرضا علی احمدی

۱۳۸۶ تا ۱۳۸۸

بعد از برکناری فرشیدی، مسوولیت وزارتخانه که چند وقتی بی وزیر مانده
بود، به علیرضا علی احمدی سپرده شد؛ فردی که گفته می شد نزدیکی فکری و انتسابی
به محمود احمدی نژاد رئیس جمهوری دارد. هم دانشگاهی احمدی نژاد اما برخلاف تصور
ترجیح داد به جای اینکه وزیری خنثی چون مظفر یا جنجالی و حاشیه ساز چون فرشیدی
باشد، روند اصلاح را پیش بگیرد اما اصلاحی که تفاوت های اساسی با اصلاح پیشینیان
داشت. او از یک سو از جداسازی کتب درسی و دختران و پسران و ساخت اندرونی در
مدارس دخترانه سخن می گفت، از سوی دیگر مقابل فشارها برای استخدام حق التدریسی
ها به بهانه جلوگیری از بزرگ شدن ساختار جلوگیری می کرد. دوره کوتاه وزارت او تا
به امروز همواره با چاشنی جدل ها و درگیری های سیاسی و غیرسیاسی با مجلس همراه
بوده است.

حمید‌رضا حاجی بابایی

۱۳۸۸ تا ۱۳۹۲

انتخاب حاجی بابایی برای آموزش و پرورش با هدف کاهش تنش‌هایی بود که
دولت او با مجلس در حوزه آموزش  وپرورش
داشت. حاجی بابایی با سابقه سه دوره فعالیت در مجلس و ریاست بر فراکسیون
فرهنگیان این قوه با رای بالای همکاران سابق خود به آموزش وپرورش آمد و حضور او
با چالش‌های زیر بنایی در آموزش و پرورش مواجه شد. عطش او برای تغییرات یک شبه
در آموزش و پرورش بدون در نظر گرفتن نظرات کارشناسی زمینه ساز تغییراتی چون
تعطیلی مدارس در روز پنجشنبه، تغییر نظام آموزشی مدارس به ۶-۳-۳ و.. شد و تبعات
آن در ادامه گریبان آموزش و پرورش را گرفت.

علی اصغر فانی

۱۳۹۲ تا ۱۳۹۵

علی‌اصغر فانی، مصداق یک آموزش و پرورشی تمام‌عیار بود که بیش از ۵۰ سال در صف و ستاد آموزش‌و‌پرورش حضور داشت اما
برای فرهنگیان ناشناخته بود و سوابق مدیریتی‌اش، معلمان را برای حمایت از او
قانع نکرد اما فانی از پیچ مجلسی که به دنبال وزیری ایدئولوژیک بود، رد شد و برای
دولت نوپای تدبیر و امید، گزینه کم‌هزینه‌تری بود؛ به‌ویژه در مقطعی که دولت،
تمام عزم خود را صرف سیاست خارجی، بهبود اوضاع اقتصاد و ارتقای شاخص‌های بهداشتی
و درمانی کرده بود، علی‌اصغر فانی، گزینه‌ای بود که باعث می‌شد دولت با مجلس تنش‌های
سیاسی کمتری داشته باشد. علاوه‌براین، فانی نسخه خاص خود و همکارانش برای حل
مشکلات آموزش‌و‌پرورش را نداشت. او در واقع، تلاش کرد با مدیریت فضای موجود، کم‌کم
مشکلات را حل کند، فارغ از اینکه انتظارات فرهنگیان از دولت روحانی، ترمیم سریع‌تر
مشکلات آموزش‌و‌پرورش بود.

فخرالدین دانش‌اشتیانی

۱۳۹۵ تا کنون

بررسی وضعیت تاریخی آموزش و پرورش نشان می‌دهد، یکی از مسائلی که موجب
می‌شود بخش زیادی از سختی‌های یک وزیر آموزش‌و‌پرورش رفع شود، تأثیری است که او
می‌تواند از اظهارات، فعالیت‌ها و اقداماتش بر فرهنگیان بگذارد. واقعیت  اما این بود که فرهنگیان پالس‌های مثبتی از
سوی فانی نگرفتند و او درواقع پایگاه اجتماعی مناسبی در میان معلمان نداشت و این
اتفاق در چالش‌هایی که آموزش‌و‌پرورش طی این سال‌ها داشت دقیقا به چشم ‌آمد. بر
همین اساس فانی در سال ۹۵ یکی از گزینه‌های اصلی ترمیم کابینه دولت شد.

دولت نیز برای جایگزینی فانی فخر الدین دانش آشتیانی را معرفی کرد. گزینه ای که
ظاهرا تحت حمایت محمدعلی نجفی بود و از او به عنوان مدیری استراتژیک نام می‌بردند.
اما آنچه که باعث شد در این وزارتخانه بخت یار دانش آشتیانی نباشد، حملات سیاسی
به او در مناظره‌های انتخاباتی ریاست جمهوری بود. این اتفاق باعث شد دانش
آشتیانی در مدت کوتاه وزارت خود شانس بالایی برای حضور در دولت دوازدهم را
نداشته باشد.              منبع توسنا

درباره نویسنده

493مطلب نوشته است .

9 دیدگاه

تمام حقوق این سایت برای © 2019 اموراداری ( احکام، افزایش حقوق، بخشنامه ، خبر و استخدام آموزش و پرورش ). محفوظ است.
قدرت گرفته از وردپرس فارسی